تبليغاتX
صندوق رفاهی دانشجویی "اُمیت ءٍساهگ "

+ نوشته شده توسط بلوچ در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 و ساعت 18:19 |
گفتی میرم اما یادت نره گل نرگسمو تنها نذاری

این عشق منو پیش یه غریبه جا نذاری

گفتم برو به اشکام نگاه نکن

توی تنهاییات غروبو صدا نکن

گفتی من دلمو به تو باختم

توی قلبم تندیسی از تو ساختم
+ نوشته شده توسط بلوچ در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 و ساعت 18:14 |
گریه کن اسمان گریه کن ای چشم بی خوابم  شاید دل خسته شب اروم بگیره 
+ نوشته شده توسط بلوچ در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 و ساعت 17:55 |
ذره ذره از خاکت را در مشت می گیریم و بوسه بر خاکت می زنیم اری خاکت را برای سجده تمام تنهاییهایمان دوست داریم بگذار در این خاک معصومت ارام گریه کنم

+ نوشته شده توسط بلوچ در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 و ساعت 10:21 |
Click to view full size image

+ نوشته شده توسط بلوچ در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 و ساعت 10:21 |
Click to view full size image

+ نوشته شده توسط بلوچ در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 و ساعت 10:21 |

وقتی رفتی ستاره اشک چشامو اروم بست

وقتی رفتی ستاره بغض صدامو شکست

وقتی رفتی ستاره بارون غم رو گونه هام نشست

وقتی رفتی ستاره ابی از تموم اسمون گسست

+ نوشته شده توسط بلوچ در شنبه پانزدهم بهمن 1384 و ساعت 17:52 |
+ نوشته شده توسط بلوچ در شنبه پانزدهم بهمن 1384 و ساعت 17:52 |

و تو خسته بی صدا

در میان موجای پریشون

با قلبی شکسته و پشیمون

با مژه های خیس و گریون

فریادم زدی

اما ..................

+ نوشته شده توسط بلوچ در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 18:25 |
+ نوشته شده توسط بلوچ در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 18:23 |
توی کوچه های خلوت قلبم دنبال تو گشتم

دنبال تمام گریه هام

دنبال چشای خسته

دنبال دلی شکسته

دنبال قاصدکی که کنج قلبم نشسته

دنبال تو می گشتم دنبال تنها ستاره اسمونم

+ نوشته شده توسط بلوچ در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 و ساعت 18:13 |

گفتی می شه از فاصله ها خطی ساخت تا انتهای گذشتن از تنهایی

اما انگار فاصله  بین من و تو از انتهای رفتن شروع شده شروعی که تو با چشمان سردت اغاز کردی

و من ارام در خود شکستم شکستنی بی صدا در اعماق قلب تو که اسون از کنارم پر زدی

و امشب توی سکوت تلخ ستاره ها از چشمان تو نقاشی کشیدم و در کنار ستاره ها گذاشتم

تا مبادا چشمان تو را فراموش کنم

 



+ نوشته شده توسط بلوچ در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 و ساعت 18:1 |

+ نوشته شده توسط بلوچ در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 و ساعت 17:45 |
اگه هستم اگه نیستم باز همون ستاره ای هستم که شبای غم زده ات رو پر می کنه


اگه هستم اگه نیستم باز همون قاصد کی ام که اونو رو لحاف شب نوازشش می کنی

 
اگه هستم اگه نیستم باز همون شاپرکی ام که توی کویر قلبت پر می زنه

اگه هستم اگه نیستم باز همون خاطره ای هستم که تو اسون اونو به اغوش باد سپردی
+ نوشته شده توسط بلوچ در دوشنبه دهم بهمن 1384 و ساعت 17:30 |

+ نوشته شده توسط بلوچ در دوشنبه دهم بهمن 1384 و ساعت 17:17 |

میون ابرای پریشون

دنبال ماه پنهون

با چشای خیس گریون

توی اغوش خسته

کنار ستاره دلشکسته

ارام نشستم

که شاید خلوت گریه هاتو نشکنم

+ نوشته شده توسط بلوچ در دوشنبه دهم بهمن 1384 و ساعت 11:3 |

حتی نم نم بارون نتونست اشکای ستاره رو پاک کنه 

+ نوشته شده توسط بلوچ در دوشنبه دهم بهمن 1384 و ساعت 10:36 |
+ نوشته شده توسط بلوچ در یکشنبه نهم بهمن 1384 و ساعت 18:0 |

+ نوشته شده توسط بلوچ در یکشنبه نهم بهمن 1384 و ساعت 17:53 |

زیر چتر سکوت تو
وقت پر زدن ستاره ها
توی اغوش دلتنگیها
گریه کردم گریه کردم

رفتی تو ای بی وفا

+ نوشته شده توسط بلوچ در شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 17:8 |

اونکه می شکنه صدای قلب منه

که تو با گرمی بوسه ات

با جنسی از تنهایی ستاره ها

در دستان سرد روزگار ساختی

+ نوشته شده توسط بلوچ در شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 17:8 |

یادته بهم گفتی وقت رفتنم گریه نکنی   پیش اسمونا از زمونه گلایه نکنی

+ نوشته شده توسط بلوچ در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت 17:17 |

تو اشک زمین خسته ای که بر دریای قلبم خیمه زدClick to view full size image

+ نوشته شده توسط بلوچ در چهارشنبه پنجم بهمن 1384 و ساعت 17:47 |
من راز نگاهت را از ایینه پرسیدم
چشمان نجیبت را از دور پرستیدم


 
+ نوشته شده توسط بلوچ در چهارشنبه پنجم بهمن 1384 و ساعت 17:38 |
تو تنها ترینمی برای ارام گریستن
+ نوشته شده توسط بلوچ در سه شنبه چهارم بهمن 1384 و ساعت 16:43 |
چه بی صدا رفتی کاش می شد یکبار دیگر با عطر نفسهایت قصه کوچه بی وفاییها را بخوانی
اما دیریست که صدای رفتنت قلب اسمونو شکسته
(یادم کن  یادم کن)
تقدیم به  دوستانی که وفادار بودند
(بهرام میرزایی .مازیار سلطانی.حفیظ حسینی.مسعود بیجارزهی.و...................................)

 به امید رسیدن به آرامشی واحد....

+ نوشته شده توسط بلوچ در دوشنبه سوم بهمن 1384 و ساعت 16:0 |
نامه تو يه بار ديگه خوندم اشکام مهلت نداد تو جمله اخر موندم
یادم انتظارم تو اون سرما منتظر قرار فردا تو اون شب يلدا
يادم اون شب خوابم نمي برد يه لحظه سرماي شب تورو از يادم نمي برد
حالا که دسام توي دستاي سرد روزگار اين همه شعرا واسه تو ازم يادگار
بذار يه بار ديگه ستاره بخونمت واسه تموم لحظه هام مثه يه ترانه بخونمت
حالا ديگه کي شعرامو مي خونه دفترمو پاره کردي اينو قلبم خوب مي دونه
مي دونم عهدمونو شکستم ولي بدون به هيچ ستاره اي دل نبستم
+ نوشته شده توسط بلوچ در شنبه یکم بهمن 1384 و ساعت 16:22 |
فریادت می زنم ای اسمان ای که با قلب کویرم نا اشنایی بخوان مرا تا در سکوت تلخ تو همسایه شوم

+ نوشته شده توسط بلوچ در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 و ساعت 10:2 |
بلوچی هر بلوچی ننگ و نام انت
بلوچی اصل فرهنگ و دوام انت

بلوچی چه پت و ماتان نشان انت
بلوچی می و تی شهدین زبان انت

بلوچی زیور قوم بلوچ انت
بلوچی جوهر قوم بلوچ انت

بلوچی گو بلوچی اشکار انت
بلوچان بی بلوچی زیان و گارانت

بلوچی افتخار لبز بلوچی
بلوچی یادگار لبز بلوچی

طلسم بوتن و منتن بلوچی
رموز وانتن و گوشتن بلوچی

و امروز می نویسیم با دستانی خسته بر قلبهای شکسته که می سازیمت دوباره ای سرزمین نخل و افتاب
+ نوشته شده توسط بلوچ در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت 17:38 |
من از غروب شهر خزان دیده می هراسم
از پرپر شدن گلهای بهاری
از خشکیدن چشمه های جاری
ازکوچ پرستوهای خسته
از لبهای خشکیده و تشنه
از مرگ بلبل رنگین
از خواب چشمهای غمگین
من از خاموشی اسمان بی ستاره می هراسم

+ نوشته شده توسط بلوچ در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت 17:31 |


Powered By
BLOGFA.COM